ورام بن أبي فراس المالكي الاشتري ( مترجم : محمد رضا عطائى )

74

مجموعه ورام ( آداب و اخلاق در اسلام ) ( فارسى )

عربها مىگويند : قلبت را به من بسپار ، و هر وقت خواستى با من ديدار كن ! مقصود آن است كه ارزش به صميميّت در دوستى است نه به ديدار زياد . به كسى گفتند : حالت چطور است ؟ جواب داد : چه گمان مىبريد در بارهء مردمى كه سوار كشتى باشند تا به وسط دريا برسند و كشتى آنها بشكند و هر آدمى به يك چوب بياويزد ، در اين صورت ، حال آنها چگونه مىتواند باشد ؟ گفتند : سخت . گفت : حال من بدتر از حال آن قبيل افراد است . عبد الملك بن مروان از يارانش جدا شده و به عرب بيابانى رسيد ، به او گفت : آيا عبد الملك بن مروان را مىشناسى ؟ جواب داد : آرى او ستمگر گمراهى است . عبد الملك گفت : واى بر تو من عبد الملكم . آن مرد گفت : خدا تو را بكشد و زنده نگذارد ، و تو را به رحمت خود ، نزديك نگرداند ! مال خدا را خورده و پاس حرمت او را نداشتى ، عبد الملك گفت : واى بر تو ، من هم زيان دارم و هم سود . او جواب داد : خدا سود تو را نصيب من گرداند و زيان تو را از من باز دارد . راوى داستان مىگويد وقتى كه سپاهيان عبد الملك رسيدند ، آن مرد گفت يا امير المؤمنين ، آنچه رد و بدل شد ، پنهان بدار ! زيرا مجالس امانتند [ بايد امانتدار بود ] . على ( ع ) فرمود : گشاده‌رويى كابين دوستى است ، و بردبارى و تحمّل ، مخفيگاه كاستيها و عيبهاست . ( 11 ) لقمان به پسرش گفت : پسرم ، هر گاه وارد مجلس جمعى شدى ، با تير سلامت نخست آنها را هدف قرار ده آنگاه در كنار آنان بنشين و سخن نگو تا ببينى كه آنها آغاز سخن كنند ، پس اگر آنها سخن به ياد خدا گفتند تو نيز به سهم خود سخن بگو ، اگر نه از نزد آنان به جمع ديگران برو . ابو امامه مىگويد : پيامبر خدا ( ص ) در حالى كه تكيه به عصا داشت بيرون آمد ، ما نيز به احترام او بلند شديم ، فرمود : مانند عجمها از جا بلند نشويد ، و آن طور ،